معين الدين نطنزى
51
منتخب التواريخ معينى ( فارسى )
مىسوختند . هم در عهد او جمعى از قطّاع الطريق بر مراحل عراق مستولى شده بودند كه هيچكس را عرضهء دفع ايشان نبود . سيف الدين به حسن حيل آن همه را بدست آورد و بكشت . و معدلت او تا به حدى بود كه در عهد دولت او هيچ كس چوبان و گلهبان نداشت و شب درهاى خانه نمىبستند ، و هريك من كه زراعت مىكردند صد من حاصل مىشد و او از آن صد من بيش از ده من نمىستد . لران از عدالت او سير آمدند و با برادرش شرف الدين متفق شدند ، تا روزى كه در حمام بود ناگاه بر سر او ريختند . سيف الدين رستم با سر ناشسته بيرون دويد و با يك رفيق روى به كوه كرد . آن شخص با دشمنان او اتفاق داشت ؛ اسپ سيف الدين را پى كرد و بازگرديد و شرف الدين ابو بكر را به سر او برد . شرف الدين سيف الدين را به پسران بدر الدين سپرد ، تا به قصاص پدر هلاك كردند . [ شرف الدين ابو بكر ] و حكومت لرستان به شرف الدين ابو بكر قرار گرفت . چون مقضى المرام بر سرير حكومت بنشست زن بدر الدين كه با سيف الدين رستم در خفيه عالمى داشت ، به بهانهء آنكه شرف الدين قصاص شوهرش كرده است كاسهء شربت مسموم به دو داد . شرف الدين مدتى به واسطهء آن مريض شد : برادرش عز الدين گرشاسف به طمع مملكت امير على بن بدر الدين را هلاك گردانيد ، و چون شرف الدين ابو بكر مقطوع الطمع گرديده بود متعرض نشد . حسام الدين خليل چون كيفيت اين اخبار به تسامع معلوم كرد با باد همعنان از بغداد متوجه لرستان شد . شرف الدين ابو بكر با نزديكان خود قرار داد كه : چون حسام الدين خليل از گرد راه برسد او را به عيادت من آوريد . چون من چادر به سر خود فروكشم او را فى الحال هلاك كنيد . حسام الدين خليل چون برسيد مشفقانه با يك رفيق به عيادت آمد . شرف الدين چادر در سر كشيد . آن جماعت در قتل او تهاون نمودند . بعد از آنكه خليل بدرآمد شرف الدين ايشان را از آن تقصير بازخواست كرد . گفتند : اى امير ، تو بر نهالى هلاك افتادهاى و اميد نداريم كه از اين ورطهء هايل خلاص يا بى . بعد از تو هيچكس به حكومت سزاوارتر از او نيست . چگونه اين معنى را جايز داريم ؟ شرف الدين ساكت